گاهی اوقات برای پیدا کردن خودم همه سوراخ سنبه های پوچ و توخالی قلب و ذهنمو میگردم...ولی با یک جواب بر میگردم ب همون سردرگمی سابق. این سخته ک ادم نفهمه کجای این باطلاق داره دست و پا میزنه.. این سخته ک نفهمی چرا انقد شب و روز زود میگذره برات.. و سخته ک نمیتونی زمان و ب زانو جلو خودت در بیاری... چرا ک از یجایی ب بعد این من بودم ک سر خم کردم جلوی زمان و گزاشتم تو ریشخندای کوفتیش غرق بشم بدون اینکه کسی و بخوام ک کمکم کنه! ولی این باور *ک هی دختر این خودتیو
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کاشانی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 13:54